خرید بک لینک

ممنون که بام حرف میزنی خانومی ...

تلخه ازت بشنوم که میگی این اخرین باراس که حرف میزنیم ...

چرا میگی مرگ و زندیک میبینی ...

چرا میگی به مردن علاقه داری اخه ...

من بمیرم الهی ...


نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:31 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:01

میگی روزای آخره که بام حرف میزنی و بعدش هر کی راه خودش ... اخه مگه من میتونم ؟ باشه بهت پیام نمیدم ...زنگ نمیزنم ...ولی نمیشه بهت فکر نکنم ... از اینکه همش میگی ادم باید به فکر مرگ باشه خیلی ناراحت شدم ... الهی من بمیرم برات ولی تو چرا اخه... وقتی در مورد مرگ و اینا گفتی ...کل دیشب ناراحت بودم ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:01

امتحانات هم دیگه داره اخریاشو میگذرونه ...

بعد از تموم شدن امتحانات ... شاید قصه ی من و تو هم تموم شه ...

تو با عشقت زندگیتو میسازی ...

من تنهایی تو خودم میسوزم ...

مهم تویی عزیزم ...


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:24 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:09

فردا امتحان دارم هیچی نخوندم ...همش خواب بودم امروز ... خوابای مختلفی دیدم ... خیلی سر درگمم این چند روز ... حرف زدن با تو خوبه ... ولی اینکه تو تصمیمت همون قبلیه ... یعنی بودن با همون پسره و ازدواج با اون خیلی ناراحتم کرده ... اینکه بدونم این حرف زدنا بزودی تموم میشه ...اینکه دوستم نداری ... اینک

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:11

امروز امتحان خیلی سخت بود ... نمیدونم پاس میشم یا میفتم ...

خدا کنه استاد نفهمه تقلب کردیم ...

سه تایی من و تو و دوستم با هم تقلب کردیم خخخخ

ان شالله این ترمی همه رو پاس کنیم و تموم شه ...

با. من حرف میزنی ...ولی وقتی اون حلقه رو دستت میبینم ...خیلی دلم میشکنه که مال اونی...

درسا تموم شه دیگه برای همیشه از پیشم میری ...


نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:17 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:23

دوستم بخاطر اینکه ازت خاستم بیایی تو گروه پروژه دلخوره ...

چون فک میکنه من دارم خودمو کوچیک میکنم ...

فکر میکنه چون فقط دلت سوخت قبول کردی و اصن برات مهم نیست ...

میدونم دوستم نداری ...

میدونم با یکی دیگه هستی و میخایش ولی دوست دارم ترم اخری ...یه خورده گاهی باهات حرف بزنم همش ...اخه بعد که دیگه نمیبینمت ...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:34 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:23

افرین بهت ... دقیقا همه ی اون چیزایی که میخاستی قبول شدی ... دمت گرم ... بابا ایول ... نه خوشم اومد ... خیلی خوشحال شدم .... مخصوصا که خودت خبرشو بهم دادی ... یه دنیا ازت ممنونم ... درسته پیام دادن و حرف زدنت با من بخاطر درسات بود ... ولی الان مگه چیزی بیشتر از اینم میتونم بخام ... همینکه چند دقی

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:37

بعد از بیشتر از دو سال بالاخره باهام حرف زدی ...

شاید این درس سبب خیر شده ... گاهی پیامی بدی و زنگی بزنی ...

تو شاید فقط بخاطر درست باشه ...

ولی همینم کلی منو خوشحال میکنه...

فقط بعد از اینکه کارت تموم شد ...باز دیگه باهام حرف نمیزنی ....

فدا سرت ... مهم الانه که به هر دلیلی هم باشه یکم باهات حرف میزنم ...

مرسی عزیزم ....


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:28 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:37

حالا که کارای هماهنگی امتحان رو انجام دادی دیگه نه پیامی نه زنگی ...

کاش دوباره به هر بهانه ای که شده ... بازم بهم زنگ بزنی ...

دلم میخادت ...

جز تو نمیتونم کسیو دوست داشته باشم ...

تا آخر هم فقط به تو میتونم فکر کنم ...

برگرد لطفا ...


نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:37 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:37

از اینکه بهم پیام میدی خیلی خوشحال میشم ...

ولی از یه طرف میترسم ... میترسم ارامش قبل طوفان باشه ...

میترسم عین دفعه های قبل بیایی و باز بگی که دوستم نداری و بری ...

دقیقا نمیدونم حالم خوبه یا بد ....


نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:10 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:37

دیروز هیچی پیام ندادی ...امروزم پیام ندادی ...

کاش یه بهونه ای باشه که تو یا من بهم دیگه پیام بدیم و زنگ بزنیم ...

کاش بشه مال من شی ...

دلم باز میخاد بهم زنگ بزنی تا صداتو بشنوم ...

دوستت دارم ...


نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:55 نویسنده ابوالفضل

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:37

دیشب نتایج ارشد رو زدن ... اون چیزی که میخاستم نشد متاسفانه ... امیدوارم تو موفق بوده باشی ... خیلی دیشب از اینکه رشته ای رو که میخاستم نیاوردم ناراحت شدم ... حالا من که هنوز نمیدونم تو چیکار کردی ولی بعد میفهمم ...ان شالله از تو خوب بوده باشه ... امروزم یه امتحان سخت و طلانی داشتیم ... من و تو و خی

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 16:08

دهه ی اول رمضون تموم شد ...

یادته رمضونه قبل هر سحری واست پست میذاشتم ...

یادمه نوشتم کاش قبل از پست اخر تو اون ماه تو برگشته باشی ...

الانم بازم دلم میخاد که ای کاش قبل از تموم شدن رمضون برگشته باشی ...

همه چی شده کاش و حسرت ... چه زندگیه مسخره ای دارم من ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 18:13

اگه بگم خیلی دلم تنگه ...

اگه بگم خیلی حالم بده ...

اگه بگم باز کم اوردم تو رو ...

اگه بگم بهت نیاز دارم ...

اگه بگم نمیتونم فراموشت کنم ...

اگه بگم خیلی دوستت دارم ...

اگه ...

اصن برات اهمیت داره ؟

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:43

خیلی خسته و تشنه ام اخه سحری نخوردم ... حسش نبود بیدارم بودما ... ولی چون حالم خوب نبود نتونستم بخورم ... هم اتاقا و بعضی دوستا هم ماشالله شعور ندارن ... اومدن جای من خوابیدن حالا من که تازه از کتابخونه برگشتم جا ندارم بخابم ... تازه جالب اینجاست خودشون اضافین دوتا مهمون هم اوردن ... تازه مهمون یکی

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 16:26

روز دومم داره تموم میشه ... ان شالله که برات سخت نبوده باشه ...

میدونی چون میدونم ممکنه اینستا و واتس اپم رو نگاه کنی اونجا استاتوس هایی و پست هایی میزارم که فکر کنی دیگه دوستت ندارم ...

تا از لج منم شده بیشتر تلاش کنی موفق شی ...

حتی ممکنه ازم متنفر شی ولی این کارا رو میکنم که شاید حتی برای دعوا کردنم شده باهام حرف بزنی ...

ولی اینجا چون میدونم نمیخونی میتونم راحت حرف دلمو بهت بزنم ...

شاید یه روزی اینجا رو دیدی و فهمیدی من واقعا دوستت دارم ...

مهم خوشحالیه توئه پس خوشحال باش عزیزم ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

امروز بد جور سرما خوردم ... از دیشب که گلوم چرک کرده بود فهمیدم کارم تمومه ... سرما خوردگیم شدیده ... معمولا چند روز طول میکشه ... تو مواظب خودت باش مریض نشی واست سختتر میشه ...

درخواست همیشگیم از تو اینه که منو ببخشی که عاشقتم ...

شاید تو،منو لایق عشق خودت نمیدونی ...

بچه ها و دوستام میگن اخه چیه اون پسره از تو بهتره ... من میگم حتی هیچیش هم بهتر نباشه ولی به دله اون نشسته ... مهمه اینه که اونو دوست داریو از من متنفری ...

یعنی تا اخره عمرم قراره تو حسرت تو بشینم ؟

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

امروز سرما خوردگیم شدیدتر شده ... اشک و اب ریزش بینی و تب و سردرد و همه چی ... پایانترمام نزدیکه و من هیچی نخوندم ...

موندم چرا تو تابستون سرما خوردم اخه ...

تو حالت خوبه ؟؟؟

مواظب خودت هستی؟؟

عشقت مراقبته ؟

چقدر از هم دوریم ...صدامو داری ؟

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

چقدر زود پنج روز گذشت ... روزا کار میکنم شبا یکم درس میخونم ...

بخاطر سرماخوردگی و مریضی نه میتونم خوب افطار بخورم نه شام ...

با عشقت گروه کاری تشکیل دادین ... فکرشو میکردم ...

خوبه اینطوری بیشتر کنار همین ...

منم کار میکنم با گروه دوستام ... ان شالله جفتمون موفق باشیم ...

فقط دوست دارم بگم ... اکه یه روز بهت بد کرد ... اگه یه روز باهات رفتار سرد کرد ... من که نمردم برگرد !!!!!!

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

امشب با استادمون قرار داریم با بچه ها ... هم موضوع کاریه همه اینکه ترم اخریم گفتیم با استاد بیرونی رفته باشیم ...

البته من اون دوستامیم که میشناسی و میدونی خیلی با استاد خوبیم ... من ادامه زندگیم با این دوستامه ... تو با عشقت سپری میکنی ...هم همکار هم همدمته ... بعد این ترم که فارغ التحصیل میشیم شاید دیگه همو ندیدیم ولی من همیشه اینستاتو و واتس اپتو و تلگرامتو چک میکنم... چون دلم تنگ میشه ...

تو که دلت واسم هیچوقت تنگ نمیشه ...چون هیچوقت دوستم نداشتی ...میدونم خیلی کمم واس تو ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

امروز هوا خیلی گرمه ... خیلیا مثل تو توانشو ندارن ... مواظب باش گرما زده نشی ...

امروز چند نفر رو دیدم روزه نبودن ...هر کی انتخاب خودشو داره ولی من حتی نمیتونم تصورشو بکنم که روزه نباشم ...

فردا امتحانات شروع میشه ... ان شالله جفتمون ترم اخری موفق باشیم ...

مواظب خودت باش ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

امتحان اولم رو دادم ... نسبتا خوب بود عشق تو هم امتحان داشت ... تو راه پله ها دیدیم همو چون جلو دوستام بودم فقط بهش دست دادم و هر چی دوستام اصرار کردن بمونم تا حرف بزنیم نموندم و رفتم ...

تو فک کنم امتحان نداشتی ولی بخاطر عشقت اومدی بودی اونجا و منتظرش بودی بیاد برین بعدش ... نمیدونم منو دیدی و نگاه کردی یا نه که ببینی چقدر عوض شدم ...

شونزدهم با هم امتحان داریم ان شالله موفق باشیم ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

از صبح دیدم انلاین نشدی میدونستم با عشقتی ...

خوش بگذره ... ناهار هم دوتایی کنار هم ....

من که دلم میگیره ولی نوش جان ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

امروز کلا روز خوبد نبود ..یه میانترم که نخونده بودم خراب کردم یه دونه هم خونده بودم ولی استادش نیومده بود ...کل روزام برای دلتنگی تو میگذره ... وقتی میبینمت همراه عشقتی همش خیلی دلم میگیره ... شاید صد بار اینا رو گفتم ولی خو چیکار کنم .... نمیدونم چیکار کنم ...هر روز بیشتر ناامید میشم از برگشتت ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

فردا و پس فردا ازمون ارشده .... نمیدونم چی ثبت نام کردی ...

هر چی که میخای ولی موفق باشی ان شالله و جایی و رشته ای که میخایی ان شالله قبول شی

منم تلاشمو کردم ان شالله قبول شم ...

دوستت دارم ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

فارق التحصیلیت مبارک ... تو جشن شرکت نکردم تا شبت خراب نشه ...موفق باشی عزیزم ...

حتما جشن خوبی بوده همراه عشقت ...

فقط از دور نگاه کردم تا نبینی منو ...

خوشبخت و موفق باشی ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

از چی بگم که حالم خوب نیست ... دلم تنگه و تو مال یکی دیگه هستی ..،چی دارم که بگم ... چند شبه خواب ندارم نمیتونم بخوابم...حالم بده ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

این ماه از اون ماه هاست که خیلی دوستش دارم ... تو که روز اول ماه رمضونتو احتمالا با عشقت افطار میکنی ... قبول باشه عزیزم ... مثل سال قبل سعی میکنم هر روز این ماه رو سعی میکنم برات بنویسم ..... عشقت که پارسال روزه نمیگرفت شاید امسال بخاطر تو و حرفای تو بگیره ... این حرفو نزدم که مثلا راپرت دوستت و عش

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

روز دومم داره تموم میشه ... ان شالله که برات سخت نبوده باشه ... میدونی چون میدونم ممکنه اینستا و واتس اپم رو نگاه کنی اونجا استاتوس هایی و پست هایی میزارم که فکر کنی دیگه دوستت ندارم ... تا از لج منم شده بیشتر تلاش کنی موفق شی ... حتی ممکنه ازم متنفر شی ولی این کارا رو میکنم که شاید حتی برای دعوا کر

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

امروز بد جور سرما خوردم ... از دیشب که گلوم چرک کرده بود فهمیدم کارم تمومه ... سرما خوردگیم شدیده ... معمولا چند روز طول میکشه ... تو مواظب خودت باش مریض نشی واست سختتر میشه ...

درخواست همیشگیم از تو اینه که منو ببخشی که عاشقتم ...

شاید تو،منو لایق عشق خودت نمیدونی ...

بچه ها و دوستام میگن اخه چیه اون پسره از تو بهتره ... من میگم حتی هیچیش هم بهتر نباشه ولی به دله اون نشسته ... مهمه اینه که اونو دوست داریو از من متنفری ...

یعنی تا اخره عمرم قراره تو حسرت تو بشینم ؟

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:27

صفحه بندی